!...يواشــكـــي

و باز هم شب قدر آخر...

نمیدونم سال بعد زندم یا نه اما ...

التماس دعا...

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/٩ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

گاه مثل غزلی تازه که ناگاه بیاید

یک نفر کاش که با خستگی ام راه بیاید

چشم دارم به نگاهی و براهی که تو باشی

شب قدم میزنم از شوق اگر ماه بیاید

عشق دارد سر دیوانگی و عقل ندارد

یک نفر کاش در این مساله کوتاه بیاید

اخم کن تا غزلی تازه بیاید به سراغم

شعر با اخم تو اشکی ست که ناگاه بیاید

-

باز هم فاصله افتاده میان من و راهم

یک نفر کاش در این فاصله از راه بیاید

سید محمد رضا شرافت...

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۸ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

 

می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد

بیچاره دو چشم سیاهش شوم، نشد

می خواستم که در دل شب ها ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم، نشد

می خواستم که وقت همآغوش او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم، نشد

می خواستم دریچه پژواک خنده اش

یا آینه مقابل آهش شوم، نشد

گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم

بی چشمداشت پشت و پناهش شوم، نشد

می خواستم که حادثه باشم برای او

شیرین و تلخ قصه راهش شوم، نشد

می خواستم به شیوه ایثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم، نشد

گفتم به خود "همیشه" او می شوم ولی

حتی نشد که "گاه به گاهش" شوم... 

                                                  نشد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/۳۱ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید ... !

دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که ...

راهشان را گـــــم می کنند !

نـــــــه میتوانی خبری دهی... !!!

و نــــــــه خبری بگیری...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/۳۱ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

چقدر زود یه ماه رمضان دیگه اومد فکر کنم بار اولیه که امسال اینجا مینویسم نمیدونم خوبم یا نه اما یه عالمه اتفاق افتاده که دوست دارم تکتکشونو اینجا ثبت کنم چقدر از این فضا دور بودم و چقدر دلم تنگ شده بود ...

هنوز همون آدمم دارم اما یه فرقی که داره دارم 30 سالگی رو تجربه می کنم عجیبه چون دیگه فرصتی برای اشتباه کردن ندارم...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/۳٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

بگذر دیگهههههه

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/۱٧ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

دوده قلیون!!!!

هم وقتی ناراحتی بهت میچسبه هم وقتی خوشحالی آره والا....

این روزا دارم هی به گذشته فکر می کنم به آدمهایی که اومدن و رفتن آدمهایی که با هزار افکاره پراکنده و ذهنیت متفاوت آدمهایی که یک روز نقش دوست رو بازی می کردن آدمهایی که مدعی بودن به پایبندی به صداقت اما ای داده بی داد.....بی خیال

اونایی که موندنین میمونن و رفتنی ها هم خودشون میرن!!

خیلی خوشحالم کههنوز همون آدمم همون آدمی که بودم بدون تغییر با همون حسهای همیشگی با همون کودکی که توی این سن همه می بیننش روزگار میادو میره با یه سرعت بی رحمانه اما قشنگیش به همینه همین که میره همین که می گذره...

یه عالم حرف دارم که نوشه  نمیشه و گفته نمیشه اما همیشه باهامه...دنیا همینه همین سادگیه همین قلیونه همین نفس هایی که میاد و میره همین دوره همیایه کسل کننده همین هر روز صدای اذان اومدنه همین حس غم و شادی و یاد گرفتم نمیشه از هیچ کسو هیچ چیز انتظار داشت یاد گرفتم خودمو زندگی کنم با یه شعر خوب آروم بشم و با یه آهنگ خوب به اوج برسم هنوز به معجزه ایمان دارم.

یه جمله خوب از بهترین دوستم :امیدوارم پسورد اینجا رو تا وقتی کهپیر میشیم یادمون بمونه...

و یادمان بماند حضور هیچ کس در زندگیمان اتفاقی نیست!!!!!!!

دلتنگتونم خیلی زیاد...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٠/۱٠ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

دزده نگرفته پادشاست...

می گفتی خودم برایت می آوردم

این همه زحمت ازشش را داشت؟

پادشاهی کن ای دزده بی انصاف...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/٢۱ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

معاف...

خلاص...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۱٢ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

به سلامتی اونایی که مردن

به سلامتی اونی که باعث شد تغییر کنم

به سلامتی اونی که باعث شد از پرواز نترسم

به سلامتی اونی که توی تنهاییام پام واساد

به سلامتی اونی که باعث شد تکلیف سربازیمو توی این سن روشن کنم

به سلامتی کسی ک الف بای مهربونی و مرام واسم

به سلامتی کسی ک با وجود فرسنگها فاصله تنهام نگذاشت

به سلامتی کسی ک منو یادش نرفته

به سلامتی سلامتیش...

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/۱٠ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |