!...يواشــكـــي

امروز بعداز اینکه کتک مفصلی از ۲ تا آ دم قولچوماق خوردم تصمیم گرفتم وبلاگمو به روز کنم ............آقا چشمتون روز بد نبینه داشتم با موتور دوستم میرفتم که خودشو از ترمینال بیارم ................ البته به در خواصت مادرش .............وارد خیابون اصلی شدم...........با سرعت

خیلی خیلی آروم به راهم ادامه دادم تا اینکه رسیدم به فلکه ................... یه ددفعه دیدم وسط خیابون ولو شدم ................دروغ چرا خیلی ترسیده بودم ................. تا اومدم از روی زمین بلند بشم دیدم ۲ تا آدم بلا نسبت شما بی تربیت بهم فهش نا موسی دادن آقا ماهم غیرتی........... بهم خیلی برخورد منم نامردی نکردم و جوابشونودادم اطرافم شلوغ بودترافیک شده بود صدای بوق ماشینها کلافم کرده بود .................تاومدم موتورو از روی زمین بردارمدیدم کمرم درد گرفت دوباره همون درد تکرار شد بعدا فهمیدم که اون دردها مشت بوده به هر بد بختی که بود موتورو ازروی زمین بلند کردم............... هر چند که دردهای دیگری از ناحیه های مختلف بدنم احساس می کردم...............تا به طرف مقابلم برگشتم ناگهان مشتی قوی پای چشمم احساس کردم صدای بوق ماشینهابه.......... بیییهههههووووووووقققققققق ..............تبدیل شده بود هنوز چندلحظهای نگذشته بودکه نا خونهای تیز مشغول در آوردن چشمام شدن بازم دمشون گرم مردم ......اگه اونا نبودن تیکه تیکه شده بودم ............آقا برای مدت کوتاهی آروم شدن اعضای بدنمو احساس میکردم ........... نامردا مگه ول می کرذنحالا نوبت اونیکیشون شده بود صورتی سیاه وسیبیلی پر پشت آقا ۱۰۰ رحمت به اون یکی بیسیبیلهاینیکی مثل دخترا با اینکه سیبیل داشت موهاممیکشید ........................خلاصه مردم زیادت شدن و منو از زیر دست اون ۲ تا جانی نجات دادن.............ولی نمی دونم چرا پلیس نیومد دروغ چرا اومد ولی موقعی که اونها رفته بودن.......... بعدا مشخص شد من بی گناه بودم واونا مقصر یا مغصریا مغسر یامقسر بودن ..............ولی حالا نمیدونم حقم بوده کتکهایی که خوردم یا نه من باید جوابشونو میدادم یا نه ............ بابام که می گفت بیعورزهای .......... راستی یادم رفت بگم خیار شما ورضای من توی اون حال بد من اومد وفقط میخندید............. بازم دمش گرم منو تنها نگذاشت اینجا مینویسم ............خیار یا رضا دوست دارم و ازت ممنونم که تا بهت زنگ زدم اومدی..............................تابعد بدرود ............عمر شادیها تون طولانی. 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٢٤ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |