!...يواشــكـــي

خیلی یواشکی و آروم وبدون سر وصدا اومد۰
خیلی یواشکی و آروم و بدون سر وصدا هم رفت .
برام خیلی عجیب بود گنگ بود ولی حقیقت بود .
نمی خواصت دچار عذاب وجدان بشه نمی خواصت وابسته باشه.
نمی خواصت ۲ تا باشه نمی خواصت با من باشه نمی خواصت هم راز باشه .
نمی خواصت باور کنه که میشه ما بود به شرطی که گناه نباشه.
نمی خواصت برای من باشه می خواصت برای هیچ کس نباشه .
نمی خواصت احساس باشه نمی خواصت یه کم وابسته باشه .
نمی خواصت باور کنه میشه با هم بود و گناه نباشه .
نمی خواصت قبول کنه همون خدایی که مدام ازش میگه منو اونو یه کم برای آرامش خواصته فقط همین.
نم نم اشکهامو که دید رفت .
برای همیشه چون خواصته بود ببینه اشکایی که نا خواصته میان چه شکلی همشم می گفت تو داری در مورد من اشتباه می کنی.
ولی اون بود که در مورد من اشتباه میکرد .
آشنایی تلخ من ۲ روز بود .
نمی گم عاشقشم نمی گم دوسش دارم نمیگم براش می میرم نمی گم بهش وابسته شدم
نمیگم چرا چشماشو رو به من .
فقط یه سوال ازش دارم چرا اومدوچرا رفت .
چرا نموند اگه میموند ما که دستمون به هم نمیرسید من اینور دنیا خودش اونور دنیا .
چرا رفت...؟
مهربونا برام دعا کنید کهحداقل بیادو یه جواب منطقی بده .
به نظر شما اون میاد .
ولی رفت من اصلن دوسش ندارم دارم دوسش درم ؟نه ندارم ...دارم دوسش دارم...؟
نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/٢۸ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

توی دنیایی به این بزرگی که هیچکسی دلش به حال کسی نمیسوزه عاشق شدن چقدر خنده داره .........

میگفت به قران مجید اگه یه بار دیگه تلفن بزنی یا اینکه اطرافم بپلکی کاری باهات می کنم که تا آخر عمرت یادت بمونه ........بعدشم یه ماشین از اون با کلاسا اومدو با هزارتا نازو اشوه سوار ماشین شدو رفت..........طفلی پسره که مثل تو این فیلم هندیا یه شاخه گل توی دستای پر از احساسش بود با یه دل خیلی شکسته یواشکی از زیر چشم بهم نگاهی کردو گفت نگاه داره .................... آقا مارو میگی کلمونو به جای اینکه بندازیم زمین... همین طور برو بر نگاش می کردم..................اونم نگاه می کرد اونقدر نگاش کردم یه دفعه با پرویی تموم بهم گفت ههههوییییییییی چته .........منم بهشگفتم خودت چته ..........گفت واسعه چی منو نگا میکنی  منم بهش گفتم خودت چرا منو نگاه میکنی ........یه ذره دیگه نگا کردو گفت چههه پپروووه ....منم چون دعواشونو دیدم بهش گفتم چیه تحویلت نگرفتن می خوای اوقدتو سر من خالی کنی .........آقا تا تونستم نمک رو زخمش پاشیدم با اینکه کاملا حالشو درک می کردم بازم نمک میپاشیدم که یه دفعه دیدم کف پارک ولو شدمو آرنجمم درد گرفته بود به حدی درد گرفته بود که سرمارو حس نمی کردم................ تقصیر خودم بود طفلی از جلوی ماشین طرف هی نگاش میکردم تا وسطهای پارک حق داشت ..........همینطور که روی شکمم نشسته بودو داد می زد یه چیزی شبیه یه بغض کهنه توی گلوش گیر کرده بودو من به جای فحشهایی که بهم می داد منتظر بودم که اون بغضه بترکه ولی حیف که این طور نشد ..........پس از چند دقیقه درست مثل تو فیلما از روم بلند شدو بلندم کرد می خواصت بقلم کنه ولی روش نمی شد.......چهره نازو مهربونش وقتی یادم میاد خیلی نگرانش میشم ........چشمای یه کم عسلیو درشت با موی نسبتن بلند ودستایی که خیلی سرد بودن قلبی که یه عالمه حرف تو دلش قایم کرده بود .........پس از چند ثانیه دستاشو گرفتم وبه سرعت بقلش کردم مثل فیلم هندی ها .........ها هاه هاها هاها هاها ............... با اینکه اصلا نمیشناختمش همین طوری الکی گفتم خدا همه چیزو درست می کنه که یه دفعه شروع کرد به دردو دل کردن و یه اشک کوچلو توی چشمهاش شروع به جمع شدن بود فقط  میتونم با جرات بگم که اون عاشق بود عاشقه عاشق......اونم بعد از چهار سال ....عجب این دخترا نا مردنا  ..........آقا نمی دونید چقدر دردو دل کرد ولی اونقدر دردو دل کرد که من دیرم شدو نتونستم به کارم برسم.............ولی بهش سعی کردم امیدواری بدمو با یه مشت حرفای تکراری آرومش کنم اینم شد یه یواشکی قشنگ  یا چه میدونم تلخ ..تلخ برای اون آقای چشم عسلی که اسمشو نمیدونم.... پس بیایید از خدا بخواهیم که ما رو عاشقه کسی کنه که عاشقمون باشه وعاشق بمونیمو عاشق بمونه....آمین 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/۱٢ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |