!...يواشــكـــي

امروز بد جوری دلتنگ شده بودم

دلم هری ریخت پایین وقتی که دیدم رفتی نبودی ببینی چه عربده هایی میزدم آدمهای تو پیاده رو مثل دیونه ها نگام میکردن ،صدام دیگه در نمیاد ...

خیلی نامردی بی انصاف

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳۱ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

تنهاییم را با تو قسمت میکنم

سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

....

دمی که خانه ی ما بوی سیب میگیرد

دلم برای نگاهت عجیب میگیرد...

                                                                                    ١٣

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳٠ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی بمونم

ولی وقتی تو رو دیدم دیگه گفتم نمی تونم

تازه عادت کرده بودم که باشم تنهای تنها

تا که دیدمت دلم گفت،تویی اون عشق تو رویا

تازه عادت کرده بودم....

عزیزی برایم گفت:

خیلی سخته اگه بخوای کسی و  به زور نگه داری هر چقدر تلاش کنی بالاخره یه روز یه جایی یه جوری میره، فقط چون تو به زور نگهش داشتی...

یه نفر حبس تو چشمات تا ابد گوشه زندون...

دارم مثل یه ماهی که افتاده باشه بیرون حوض، جون میکنم همون شکلی با همون حالت نفس نفس های آخر...

کاش می فهمیدی که دوست دارم تموم لحظه هام و با تو باشم .

                                                                                               / ١٣/

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۸ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

طعم گسی تمام مرا تلخ کرده بود
نام تو ریخت در دهنم شور شد لبم

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟
فرصت نبود- حیف که مجبور شد لبم

با فکر بوسه های کمی بعد جان گرفت
وقتی که باز از دهنت دور شد لبم

گفتند طعم بوسه ی او را گرفته است
چشم حسود کور که مشهور شد لبم

من در نماز خویش به کفر تو مومنم
با "لا" و با " اله" تو محشور شد لبم

جانم به زهد، پیرو پیر هرات شد
کافرتر از حکیم نشابور شد لبم

چون تک نهال دره ی بهمن گرفته ای
در زیر نام های تو مستور شد لبم

برق نگاه تو شب ما را مچاله کرد
لکنت گرفت چشم من و کور شد لبم

پ.ن

دلم هنوز سکوت میخواهد شاید آرامتر...از این روزهای پر فریاد

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٧ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

چقدر تلخ،این روزایی که میگذرند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٦ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

همیشه محو تماشای ماه دیده شدم

که من اسیر نگاه تو آفریده شدم

پر از غزل پر فریاد بوده ام یک عمر

که از زبان همین واژه ها شنیده شدم

شبیه میوه کالم که در مسیر کمال...

...که ناگهان نرسیده به عشق چیده شدم

من از خودم قفسی ساختم برای خودم

شبیه تار به دور خودم تنیده شدم

چقدر یاد تو بودم چقدر این شب ها

که در حوالی خواب تو باز دیده شدم

چه شد دوباره در این شعر حرف چشم تو شد؟

چرا دوباره به این بیت ها کشیده شدم؟

 و هرچه هست بدان یرجع الی اصله

و من اسیر نگاه تو آفریده شدم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٤ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گرد بادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

چه بر ما رفته است ای عمر؟ای یاقوت بی قیمت !

که غیر از مرگ گردن بند ارزانی نمی بینم

همیشه بر این باور بودم که داشتن باور سعادت حسرت بر انگیزیست

اما

از آن حسرت بر انگیز تر داشتن باور حسرت برانگیز است...

امید وارم لازم نباشد  معنی جمله بالا را کسی بفهمد....

شراب ناب و خواب و همبستر شدن با خیالش به تمام دنیا می ارزد....شاید!

جایی خواندم:

در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی

به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٤ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

باشد برای او...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۳ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

همین که از تو مینویسم و به واژه میکشم تو رو....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۳ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

همه میگن که تو رفتی...

همه میگن که تو نیستی...

همه میگن که دوباره دل تنگم و شکستی !!!

دروغه...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

شخصیت بهرنگ در قلب یخی و دوست دارم وشیفته ی سکانسهاشم  ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

بهارش اینجوری باشه نه امسال سال من نیستو...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۱ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

تو را چگونه تو بنامم که بیشتر از خودم با منی؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٩ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

که تو همیشه همانی که نیستی...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٩ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

مستی اگر پیمانه ای بشکند خیر است

ساقی اگر پیمان شکن شد شد!مبارک باد

زیاد عمر نمیکنم این واسم مثل روز روشن میمونه

و خداوند شب را برای آرامش آفرید....

دارم میسوزم آتیش میگیرم اما هنوز صبورم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۸ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

تو ای نایاب ای ناب

 مرا دریاب دریاب

منم بی نام بی بام      مرا دریاب تا خواب

مرا دریاب مستانه     مرا دریاب تا خانه

مراقب باش تا بوسه   مرا دریاب بر شانه


مرا دریاب من خوبم  هنوزم آب میکوبم

هنوزم شعر می ریسم  هنوزم باد می روبم

مرا دریاب در سرما    مرا دریاب تا فردا

مرا دریاب تا رفتن    مرا دریاب تا اینجا

مرا دریاب تا باور    مرا دریاب تا آخر

مرا دریاب تا پارو     مرا دریاب تا بندر

تو ای نایاب ای ناب

مرا دریاب دریاب

منم بی نام بی بام

مرا دریاب تا خواب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٧ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

شکنجه شدن این نیست که دست و پاتو ببندن و آزارت بدن کبود بشی زجر بکشی

شکنجه اینه که هروز جلوی چشمام راه بری و توی نبودت هی سرک بکشم و وقتی میبینم هستی آروم میشم شکنجه ترس از نبودنت شکنجه یعنی ندیدنم شکنجه یعنی بی تفاوت بودن تو شکنجه یعنی تو شکنجه یعنی بیام و نباشی و شکنجه یعنی غیبت تو البته توی خیال من...قلبم داشت منفجر میشد از ندونستنت تمام اقده های ندیدنم رو روی پدال گاز خالی کردم نتیجه:....

به شکنجه هات دارم عادت میکنم اما به نبودنت نه

باشد محض دلتنگیم ...

امید وارم هیچ کس معنی چند جمله بالا را لازم نباشد که بفهمد

من همیشه نگرانتم ...تمام امیدم به صدای تیک تیک ساعت وباز چراغ ها  را من خاموش میکنم...

می ثم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٧ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی

از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می  کشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد

تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می  کشم ولی عذاب من گناه نیست

وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست


نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

اسپرسو و یک سیگار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

امروز تمام فکرم این بود که معنی واقعی خوشحالی و حس کردم اما اشتباه بود!!!!!!!!

اشتباه همون لغتیه که تموم زندگیم باهام بوده !

زمان حال زمان گذشته زمان آینده

ترس از روزهایی که داره می گذره دوست داشتنیه شاید...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |