!...يواشــكـــي

به عشق ایمان دارم و در این باورم که عشق یک  معجزست...

هر بار به تو فکر می کنم زمان از نو آغاز می شود هر چند میدانم که حضورت جاودانه نیست اما عشقت برای من ابدی می ماند...

منو ببر به غروبی که به دلشوره ی خوبی که ...

بدون دوست دارم فقط همین...

قسشنگیش به اینه که با واقعیت کنار بیایی اما جلوی خاطره ها رو نتونی بگیری

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

هربار به تو فکر می کنم

یکی از دکمه هایم شل می شود

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد

و چیزی به نبضم اضافه می شود

که در شعرهایم نمی گنجد

 

کافیست ترا به نام بخوانم

تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست

و چگونه لرزش لب های من

دنیا را به حاشیه می برد

 

دوستت دارم

با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند

و تمام هجاهای غمگینی

که به خاطر تو شعر می شود

 

دوستت دارم با صدای بلند

دوستت دارم با صدای آهسته

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی است در من

که نه سقط می شود

نه به دنیا می آیدلیلا کرد بچه...

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

یک روز مانده به پایان رمضان 90 دل گرفته و ضعیف با چشمانی خیره به نمیدانم کجا...

با دلی مملو از نمی دانم چه

هر شروعی پایانی داردشاید سال دیگری وجود نداشته باشدبرایم دعا کنید در دعای وداع با ماه مبارک رمضان

هرچه هست از اوست...

و

بازگشت همه به سوی اوست...

هوالباقی

 

                                                                               13

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم   تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه   قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان   که من این خانه به سودای تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون   می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من   کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست   آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع   گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت   اجر صبریست که در کلبه احزان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ   هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب   سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٦ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

توکل به خدا...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٥ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

هرگز زانو نخواهم زد حتا اگر آسمان کوتاهتر از قامتم باشد.

گاهی ما آدمها با رفتنمون میمونیملبخند

اما صد در صد نیست...

وقتی کسی تصمیم میگیره که بره اولین دلیلش اینه که به خاطر اون یکیه اما اینطور نیست

اون میره به خاطر خودش به خاطر خودخواه بودنش و بخاطر آرامشش

هر کس به دلیلی میره تو دیگه هرگز نمیتونی اون و داشته باشی حتی اگر به زور نگهش داری اون و به زور نگه داشتی پس نباید مانع رفتن کسی شد...

به قول عزیزی:این اتفاقها و رفتنها و شکستها باعث میشه که روحمون سیقل داده بشه روحمون بزرگ بشه و به تازگی متوجه شدم که آدم هر چقدر زجر و سختی بکشه روحش بزرگتر میشه.

وقتی کسی تصمیم به رفتن میگیره تو هیچ جور نمیتونی جلوشو بگیری.

ما آدمها خدارو داریم پس توکل به خدا شاید شعار باشه این جمله اما در اصل یه معجزست

این چند خط رو نوشتم واسه مهربونی که این روزها ...

التماس دعا

                                                          13

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

وقتی می دونی که منتظر بودن بی فایدست اما هنوز چشم انتظاری وقتی واقعیت رو میبینی و نمی خوای قبولش کنی وقتی میری جلوی آینه کلی چشم خسته میبینی و یه آه از ته دل میکشی ...

یه دفه یکی عطسه میکنه و این جمله رو میشنوی که یکی میگه یا صاحب صبر اونجاست که بغض میکنی و سکوت و انتظار.

همین از تمام جهان برام کافیه همین که کنارت نفس میکشم...

همین که فکرمی برای من بسه.

اماهنوز به معجزه اعتقاد دارم و می دونم اتفاق می افته.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

در اوج ناباوری به باور رسیدن آدم رو دیوانه میکنه

تو را چگونه تو بنامم که بیشتر از خودم با منی؟

وقتی به این باور میرسی که دیگه هیچ راهی نداری اما هنوز ته دلت یه چیزی میگه صبور باش این یعنی امید؟

خدا رو چه دیدی شاید ...

چشمام درد می کنه اما باید هنوز منتظر باشم !

الاهی که چشم به راه هیچکسی نمانید

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

امسال ماه رمصان روییایی واسم.

کاش تموم نشه هنوز منتظر معجزم و می دونم اتفاق می افته...اگر به آرزویتان رسیدید برایم دعا کنید...

ممنون از اینهمه کامنت پر از مهری که واسم می گذارید وممنون از اینکه من هنوز به یادتون موندم وممنون که تنهام نگذاشید بدونید برای تک تک شما دعا کردم و برای همیشه به خاطرم می مونید.

کوچک شما می سم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |