!...يواشــكـــي

برای تنها خواهرم مریم مهربانم

صبوریت قابل ستایش

مهربانیت وصف ناشدنی

تنهاییت...

چشمانت مرا تا ناکجا آبادها می برد و نمی دانم چه حکمتیست این روزها نبودنت را تاب نمی آورم

کاش روزی بیایید تا ذره ای از لطفت را جبران کنم اما اگر عمر مجال دهد...

دوستت دارم تا نفس میکشم

دلم تنگ است می دانی پناهم شانه های توست

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

وابستگی هم درده بدیه مگه نه؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

من مرده ام

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

یادم تو را فراموش...

چشمانم هم مثل پاهایم هنوز به راه است چشمانم به راه تو و پاهای ناتوانم...

انگار باید فراموش کرد بی خیال همش فقط یه خواب بود شاید این گونه قدری آرام  شوی...

نه

یادم

تو

را

فراموش...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

انگار قراره تموم ثانیه ها همیجور بگذره بدون تو...

بود و نبودم به انتخاب یار...

دلتنگتر از همه ی دلتنگی  هایم

تمام من تمام شد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

تو نیستی و این در و دیوار هیچ‌وقت...غیر از تو، من به هیچ کس انگار هیچ‌وقت...

اینجا دلم برای تو هی شور می‌زند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌وقت...

اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمی‌شود اخبار هیچ‌وقت...

حیفند روزهای جوانی نمی‌شوند
این روزها دومرتبه تکرار، هیچ‌وقت

من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بوده‌ام برات سزاوار؟ هیچ‌وقت!

بگذار من شکسته شَوَم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچ‌وقت... 

مرحومه نجمه زارع

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

 


یه چیزی بگو ...
یه چیزی بگو ، بذا قانع شم
تا نتونم جلوی رفتنت مانع شم
مگه نمیبینی ، چقد خراب و داغونم
تو این اوضاع منو تنها نذا خواهشاً
بگو چرا داری میری آخه به چه قیمتی
کیه که مثل من رو تو بتونه بشه غیرتی
یا با تو تا بکنه تو هر شرایط بَدی
اونوقت توی بی معرفت حتی جوابشو ندی
دِ یه چیری بگو ، چرا حرف نمیزنی
چرا فاصله میگیری به من دست نمیزنی
چرا همیشه همه جا تو رو باید ببینم
مگه نمیگفتی که دیگه هرز نمیپری

نیستی تا ببینی که از همه چی خسته شدم
قیافمو ببین ، چقد شیکسته شدم
چقد سختی کشیدم ، چقد ضربه خوردم
وقتی فهمیدم رفتارت با من سرده مُردم
چه شبایی ، که تا صبح بیداری کشیدم
ناخونای عصبی که روی دیوار میکشیدم
بازم آرومم نمیکرد ، روم تاثیری نداشت
فک میکردم عزیزتر از خودم کسی نی برات
ببین چیکار کردی با من لامصّب
هر شب کارم شده گریه یا مَستم

تو اوجِ دوستی ، چطو وِلَم کردی
وقتی مشکلی نبود بینِ ما اصلاً

دیگه صبحا کنار تو ، چشم وا نمیکنم
دیگه اعتمادی ، به این عشقا نمیکنم
کسی هم نمیخوام ، که بهم توجه ای کنه
همه که مثل تو ، منو اشبا نمیکنن
همه که مثل تو ، با من خوب تا نمیکنن
منو از تَهِ دل ، از اون بوسا نمیکنن
یا اون روزا که میبُرم ، از هر کَس و ناکَسی
خودشونو توی دلم اینقد زود جا نمیکنن
دیگه شبا ، نمیام پشت خطی
خوشحالم که ، کنارِ اون خوشبختی
خوشحالم که ، یه حساب سوا روش کردی
و به خاطر اون ، منو فراموش کردی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |