!...يواشــكـــي

برای مهران و سحر عزیز

سخته وقتی جسم  پدر و مادر خودت رو بی جان زیر آوار ببینی..

صبر و شکیبایی رو برای شما و تموم داغ دیدگان آرزو دارم هیچ وازه ای رو پیدا نمی کنم فقط چند سطر  سکوت...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٥ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

تسلیت آذربایجان

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۳ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

امروز اومدم اینجا تا بگم علی جان تولدت مبارک

واست بهترین آرزوها رو دارم داداش گلم و از خدای مهربون عاقبت بخیری تو رو طلب می کنم

الاهی هرجا که هستی پر باشی از شادابی پر باشی از آرامش و پر باشی از لبخند

مراقب خودت و قلب مهربونت باش و یادت بمونه نموندن آدمها دلیل بر نبودنشون نیست

چشمانت پر از مهربانیست مراقبشان باش...راستی چه کاره خوبی کردی که به دنیا اومدی...

لمس بودنت مبارک داداش علی 22/05/1391

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٢ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

امشب شب قدر

التماس دعا دارم

یا علی مدد...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٩ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

اگر دلت میخواد بری اصرار من بی فایدست...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٧ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری می رسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور میشی
ازم دل می کنی مجبور میشی
تامه راه و نپوشونده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ ِ مــُـرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم
خودم گفتم که تلخه روزگارت
من و بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مـرد و راه بغض و سد کرد
به خاطر خودت دستاتو رد کرد

برو بالاتر از اینی که هستی

تو بغض هر دوتامونو شکستی

با چشم تر اگه تو مه بشینی
کسی شاید شبیه من ببینی
منم اونکه تو رو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه دنیای تو کم نیست
می خوام یادم بره، دست خودم نیست

تامه راه و نپوشونده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمیتونم بمونم


نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٦ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

اگر که خواب بیاید به چشم خواب زده

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٦ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

کاش رنگ آسمان آبی بود...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٥ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |


پس چون عده آنان به سر رسید [یا] به شایستگى نگاهشان دارید یا به شایستگى از آنان جدا شوید و دو تن [مرد] عادل را از میان خود گواه گیرید و گواهى را براى خدا به پا دارید این است اندرزى که به آن کس که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد داده مى‏شود و هر کس از خدا پروا کند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد (۲)

 

فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِّنکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿۲﴾

و از جایى که حسابش را نمى‏کند به او روزى مى‏رساند و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است‏خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر کرده است (۳)

 

وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿۳﴾

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٤ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

سقف اعتماد تعمیریست مدام چکه می کند

ایستاده ام درست مثل عقربه های  ساعت روی دستم...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٢ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

آنقدر یادم هست که چیزی یادم نیست

بازهم

دلتنگی...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۸ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

یه لحظه عاشقی اما براش یک عمر می جنگی...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۸ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

زورم به خودمم نمیرسه ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٧ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

دلتنگی...

چه کاره سختیه دل سنگ بودن...

دارم تمرین میکنم

به فقط شنیدن به فقط نگاه کردن به سکوت کردن

.......................................................................

در گیر رویای توام منو دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهات گذاشت تو منو انتخاب کن

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٧ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

چشمام و باز میکنم میبینم یه روزه دیگه شروع شده اما من کجای این روز قرار دارم؟

بهتره دوباره فردا بشه یا شایدم پس فردا هر چند هیچ فرقی نمی کنه بزار همه ی روزها بیاد و بره ...

بخواب انگار همه مردن تو هم...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٧ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

چه زخما که از تو بی صدا خوردم...

فقط از شرم چشماته تموم سر به زیریهام...

پ.ن:

حالم از اونایی که توی تموم زندگی نقش یه دوست خوب رو واست بازی میکنن اما نبودن به هم می خوره

مثل خودم

مثل خودت

آره با خودتم مسلمون

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٦ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

وقتی چشمهات و باز میکنی میبینی...

میشنوی....هنوز نفس میکشی..

میگن برگشتی از یه جای خیلی دور به اسم کما

دیپرت شدن باز به این دنیا قسمته یا حکمت؟

باز تو میمونی و دنیا...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٤ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |