!...يواشــكـــي

همیشه از  فرودگاه بدم میاد چون بوی رفتن میده حتی اگه قرار بر اومدن باشه از فرودگاه بدم میاد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٩ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

غرورم و ببخش

حضورم و ببخش

منم یه عابرم

عبورم و ببخش...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٢ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |

کلمه اتفاق می افتد پس نگو مرگ چونکه میمیرم

پس نگو بوسه ونگو آغوش

چونکه یک روز از تو می گیرم...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢۱ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |

 صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

 قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم

 یک نفر دلواپســــم این پا و آن پا می کند

 کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم

 بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان

 بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم

 خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند

 نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم

 در خیابان، در اتاقم، روی کاغذ، پشت میز

 شعـــر تازه آنقدر مــی آیـــد و من نیستم

 بعد ها وقتی کـه تنها خاطراتم مانده است

 عشق روزی پشت در می آید و من نیستم

 هرچه من تا نبش کوچه می دویدم او نبود

 روزی آخــــر یک نفر مــی آید و من نیستم

                                                                                     میثم امانی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٩ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |