!...يواشــكـــي

همیشه مرگ و دوست داشتم و بهش فکر میکردم با دنیای اونطرف خیلی سعی کردم بیشتر از اونطرف بدونم همیشه خیال میکردم مرگ یعنی جاودانگی مرگ یعنی یه زندگی جدید

اما حالا به این نمردن فکر میکنم به این شکلی نمردن مردن با این شکل رو دوست ندارم ،میخوام برم مشهد شایدم نه ...

رفتم دکتر آزمایش  اچ آی وی دادتعجب

آزمایش چربی و دیابت و چیزایی که حتی اسمشو نشندیه بودم ،دلتون خواست دعام کنید

اما من  آزمایش بده نیستم  ...

دلم میخواست پیش مامانم بودم و اونطور شاید آروم میشدم ...کل دیشب و از درد نتونستم بخوابم

خسته شدم از این روز و شبها

سفر چاره درد هایم نشد پر از فکر عبورم هنوز...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |