!...يواشــكـــي

پاورچين پاورچين ..يواشکی ..به سراغ گوشی تلفن کنار اتاق ميرم...گوشی رو آروم برميدارم...دستم روی شماره ها ميلرزه....بگيرم؟...دلمو به دريا ميزنمو شمارشو ميگيرم...بوقارو يکی يکی ميشمرم...۱...۲...الو...بفرماييد...يه لحظه غافلگير ميشمو ناخداگاه گوشيرو ميذارم...از کرده خودم پشيمون ميشم...دوباره شمارش رو ميگيرم...الو بفرماييد...الو...حوصلش سر ميره... از اون طرف داد ميزنه تو کی هستی ..چرا جواب نميدی؟...از اين رفتارم خجالت ميکشم...آروم ميگم سلام...ميگه سلام...بفرماييد...ميبخشين مزاحمتون شدم...ميخواستم بگم ...به لکنت می افتم...گوشيرو يه لحظه به سينم ميچسبونم و دوباره ميارم بالا...ميخواستم بگم...هول ميشم...بيخودی يه اسميرو ميگم و گوشيرو ميذارم.....

تا اينجای داستان رو داشته باشيد..تا بعدا بقيه اش رو تعريف کنم...

اين يکی از يواشکيهای واقعی هست که برام تعريف کردند...شماهم ميتونيد يواشکی های قشنگتون رو برام تعريف کنيد تا اگه خواستيد با اسم خودتون بذارم...اين کار باعث ميشه ديگران از تجربه يواشکی های واقعی شما استفاده کنند...تا بيشتر مواظب يواشکی هاشون باشتد...چی گفتم؟...ممنون ...يواشکی

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/٢٠ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |