!...يواشــكـــي

عزیزی برایم گفت با یاد او برای شما می نویسم...

تمام آرزوهای منی

کاش...

یکی از آرزوهای تو باشم...قلب

بیزارم از آدمهایی که از سادگی دیگران سو استفاده میکنند مثلا میشن سنگ صبور و به حرفات گوش میدن و بعد مدعی میشن و تموم روزهای زندگیتو به کامت تلخ میکنن ...اما نگران نیستم چون خدا وجود دارهلبخند

توی یکی از شبهایی که دلتنگی امونم و بریده بود به دنبال مرحمی میگشتم برای آرامش که به این جمله رسیدم...

دوری تعبیری است که فاصله ها دارند ،اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان قلب

این جمله رو تقدیم می کنم به همه بچه هایی که از مادراشون دورن ...2شب قبل مامانم و دیدم نمی دونستم توی اون زمان کم باید چی کار کنم نگاش کنم ،باهاش حرف بزنم ،تنها کاری که کردم گریه بود و تنها جمله ای که گفت ،صبور باش و توکل کن به خدا همه چیز درست میشه...ناراحت

دلم تنگ شده واسه اون روزهایی که همه بودن باهم بودیم وای خدای من یاد اون زمانی که عمو سعید و آقاجون و مامان و داداشا و نوه ها و همه و همه سر یه سفره با هم شام میخوردیم و میخندیدیم و شاد بودیم اما حالا هرکسی افتاده یه طرف چقدر فاصله چقدر دوری چقدر نبودن و چقدر خاطره...لبخند

....................................................................................................................

فکرش را بکن ،شاید یک روز روز مبادای تو باشم ...لبخند

.....................................................................................................................

قصر عشق و فتح کردم تو دلش نشستم من؟

به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه

عهد و پیمونی رو که با سادگی های تو بستم...   

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |