!...يواشــكـــي

نخستین لحظه های ربیع الاول را با شستن یک عالمه ظرف و یک بامداد شکلاتی کافه ای شروع میکنم

نمیدانید چه حس بدی دارد که درایور  خواب الود دوست داشتنیت مجبور باشد از روی رودروایسی جلوی ٧ مسجد توقف کند...

رسیدم خونه انگشت شصت پای راستم  از جورابم بیرون زده و زندگی را جور دیگری میبیند حس فوقالعاده ای دارم نمیدانم به خاطر تمام شدن سفر بو د یا شروع شدن ربیع الاول.

مستقیم به اتاقم میروم ،روی تخت دراز میکشم چشمهایم خوابشان می آید ...

انگار صبح شده چرا انگشت شصت پای راستم به من اینطور نگاه میکند؟انگار ارث طلب دارد مثل نگاه همان درختان آن خیابان ...

باز خواب ماندم ،خوبیش این است دیشب با لباسهایم خوابیدم و دیگر نیاز نیست سه ساعت دنبال جورابهایم بگردم لبخند

چقدر احساس زیباییست پوشیدن کتونیهای نو و مارک دار انگار جت اسکی سوارم در پلاژ قشمقلب

خدای من دنیای درون کتونیم عالمی دگر دارد.

هنوز انگشت شصت پای راستم از جوراب بیرون است احساس عجیبی دارم مثل شب اول قبر می ماند.

فکر میکنم دلش برای کفشهای قدیمیم تنگ شده است و بهانه میگیرد،شاید بوی نوی کتونی هایم برایش غریب است و دلش هوای بوی قدیم را کرده شاید هم آمده قدری عرق بخورد و قدری عشق بازی کند.

نکند پدر...زن میخواهد

آخه یک سرو گردن از همه بزرگتر است و تازه، سبیلهایش هم درامده

نگرانم

جدیدن رنگ پریده شده به خوارش افتاده و کمی هم رنگش به قرمزی می زند

نکند معتاد شده،میترسم آخه تازگیها خیلی فشار رویش است فشاری شبیه همان شب اول قبرفکر میکنم از غم دوریه کفشهای قدیمیم باشد...

این فکرها دیگر چیست اعتیاد!او هرگز معتاد نمیشود،فقط قدری فشار رویش آمده فشار زندگی،آخه میدونی بنزین لیتری ٧٠٠ تومان است و گرانی ،یکی نیست بگوید کی به تو زن میدهد یه لا قبای...

احساس خوبی دارم کتونی هایم مارکش آدیداس است از همان گرانها ،زیبا ،شیک اما اینها همه ظاهر است کسی از داخلش خبر ندارد خیس از عرق و فشاری که می آورد مثل فشار شب اول قبر و خیس از همان عرق ...

احساس خوبی ندارم فکر میکنم حال انگشت شصت پای راستم هم به من سرایت کرد

نکند زن میخواهم ؟نکند معتاد شده ام؟نیشخند

یک دفه دلم تنگ شد برای همان کفشهای مشکی قدیمیم با خاکهایی که اطرافش بود و بندهایی که هزاران بار گره خورده بودند دلم تنگ شده برای همان آرامش درونیش

کتونی های مارک دار آدیداسم را دوست ندارم دلم همان کفشهای مشکی خاکخورده ی ساده را می خواهد ،هم من و هم انگشت شصت پای راستم دوستش داریم ،با همان بوی قدیم و با همان راحتی خالی از فشار قبر ،دیگر انگشت شصت پای راسم چپ چپ نگاهم نمیکند ،هنوز انگشت شصت پای راستم از جورابم بیرون است و زندگی را جور دیگری نگاه میکند من این نگاه را لمس میکنم و  زندگیش میکنم ...

پاورقی:من انگشت شصت پای راستم را خیلی دوست دارم قلب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |