!...يواشــكـــي

سلام به به میبینم که چشم به راه من بودید خوشمان آمده است

میبینم که همه از تعجب شاخ در آورده اید وزیر اینان چه سخن می گویند...راست است چی چشمک ......اکنون به دیدن ما می آید گستـــــــــاخ بیرونش کنید از درگاه

چه گونه به خود اجازه داده است می خواهد  حاکمیت باختر را ازان خود کند چه بی شرمانه

قبل از ورودش دروازه های شهر را ببندید اکنون صد سرباز به همراه پیک مخصوصمان به سویش روانه ساز اگر خواست مخالفت نشان دهد امانش ندهید

وای وزیر امروز چه روزیست با همسر امیر کویت هلن قرار دیدار داشتیم تا اکنون خبری از آن سو برای ما نرسیده است........نه قربان نه فدایت شود هلن نه بمیرد واست هلن خبری  نشده است.......اکنون یک پیک به سوی کویت روانه ساز و تا قبل از غروب خورشید هلن را زمین کشان به سوی من آور تا اعدامش کنیم

میبینم که سربازمان خیار به مرخصی رفته است سرباز جاننثار من اکنون قصر را ترک گفته و به طرف طهران روانه شده خدا کند که شامگاه فردا باز گردد چرا که می خواهم هلن را ایشان به هلاکت برساند.......وزیر از بچه مثبت خبر داری ....خیر گویا برای تحصیل به کلاسهای کانون رفته تا در آزمون سراسری شرکت کند.......بسیار نکو خوشمان آمده است......

وزیر.....آن مرتیکه ی غار نشین مرصاد  را میگویم نمیدانی میزان مالیات مارا به خزانه ریخته اسژت یا خیر این روزها خاطرمان اندکی برایش نگران است....

وزیر .....مورچه را چه شده است دیگر برای دست بوسیمان نمیبینمش چه شد کجاست؟

فکر میکنم مثل ستاره ها باید در آسمان به دنبالش بگردیم آنم از نوع دنباله دار..... 

خوب دیگر پادشاه بازی بس است......

امیدوارم گه اسم اونایی که نیاوردم منو ببخشن همتونو دوست دارم دژلمم خیلی تنگ شده بود سعی میکنم یه ذره زودتر آپ کنم با آرزوی شفای همه مریضها به خدای بزرگ میسپارمتون اومدم که اومده باشم دوستون دارم بای

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢٠ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |