!...يواشــكـــي

ناهار ه دیروز ظهر را هرگز فراموش نمیکنم ،در محل کار جدید مهدی ،یک جای نیمه لوکس و منظم بزرگتر از جای قبل و دلباز تر جالب اینجاست که بر عکس جای قبلیش آنجا دیگر سرد نبود و امکاناتی داشت که راحتی را یک جا برایش ...اما من جای قدیمیش را بیشتر دوست دارم همانجا که تنها وسیله گرمایشش پیکنیکی کوچک با شعله های خیلی کم اما آبی...صندلی قدیمی فلزی با رو اندازی که شبیه به یک روی پشتی قرمز اما گرم  و یک چهارپایه ی کهنه که بوی قدیم را میداد و همیشه بر سر اینکه چه کسی روی آن بنشیند دعوی بود ،دیگر از درب لولایی که برای رفتو آمد باید آن را چند بار باز و بسته کرد خبری نبود جون آنجا کلاسش به درب لولایی نمیخورد...محل کار جدید همه چیزش با فاصله و روی نظم چیده شده بود تا حدی که دلم میخواست مو های نداشته ی سرم را بکنم کاش کچل نکرده بودم،اما کسی چه میداند که من عاشق لحظاتیم که در همان جای قدیمی برای پیدا کردن چیزی دقایقی را برایش جستجو کرد...و دوست دارم زمانی را که برای جابه جایی اجسام از جایی به جایی کلی وسیله از درو دیوار بریزد و باز سر چید مانش دعوا شود .و بگوید داداش دست نزن خودم باید آنها را بچینم کار تو نیست،هی وای من

در محل جدید دیگر صدای تلوزیونی نمی آید چون فضا اونقدر هست که بشود با کوبیدن چند دکمه بر روی موس فضا را امروزیتر کرد و دیگر مجبور نیستی با موبایل فقط سزاوار تو ام را گوش داد...

باندهای کامپیوتر کجا و اسپیکر ناچیز موبایل من...هی وای من داداشی...

در محل کار جدید دیگر مجبور نیستی دوبل پارک کنی بر عکس جای قدیم جا برای پارک راحت پیدا میشود...

نمیدانم چرا تصویر شعله های آن پیک نیک از ذهنم بیرون نمیرود شاید به خاطر این باشد که بوی سوختن موهای دستم را دیگر احساس نمیکنم  فکر میکنم دلم برایش تنگ شده...

موقع خوردن غذا مدام به جای قدیم فکر میکردم چون دیگر مجبور نبودی در شرایط سخت اما نزدیک به هم غذا بخوری اما من آن جای قدیم با همان شرایط سختش را دوست دارم ...آنجا همه چیزش صمیمیتر و نزدیک به هم بود اما اینجا فاصله وجود داشت و تنها چیزی که باعث میشد آرامتر از آرام باشم وجود همان آدم قدیمیه همان محل کار قدیمی بود...همان صدا و همان شخصیت و همان سادگی و مهربانی با همان قلب با همان چقرگیهایش...

 پ ن :فاصله ها هرگز حریف خاطره ها نمیشود

 نکته:مادر مهربانم زحمات دیروز مرا ببخش...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |