!...يواشــكـــي

خستم از این همه مصلحت اندیشیه آزار دهنده

اما باید فقط شنید.

اسپرسو میخواهم، اما مجبورم و باید بپذیرم چای بنوشم.

 

منو به دست من بکش به نام من گناه کن اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن...

تا ده سال دیگر ده سال باقی مانده دهتا یک سال همین شکلی.!!!

دل را با دلبرش میشناسند

ابر را با آسمان

وباران را با زمین خیس

اشک را با چشمان سرخ

خاطره را با کوچه،عطر،آهنگ و گاهی شعر

جایی خواندم نیلوفر آبی در مرداب بین لجن ها بوجود میاد بین آنهمه زشتی و کثیفی

و حالا فهمیدم که تنها دلیل  کثیفی و زشتی مرداب وجود  همان نیلوفر زیباست 

حکمت پیدا نشدن موبایلم را الان میفهمم شاید دلیلش به زیبایی نیلوفر نباشد  عجیب است راز برخودهای لحظه ای ....

نتیجه:هر چی تنها تر میشی دنیا تو رو کمتر میخواد...!

کمتر تنهاتر =بارانی تر

حراج کردم ته مونده ی احساسمو بخند هنوزم که هنوزه صدای خنده هات توی گوشمه ،ای باد.

هوا ابریست کاملا بهاری الان که مینوسم قدری هم باران گرفت بوی نم میاید !

قضاوتش باشد با تقدیر و انکسانی که بین تقدیر و قسمت دیوار میکشند هرچند که هرگز به قسمت اعتقادی نداشتم...

محض دلخوشیم :

هنوز باران می آید!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |