!...يواشــكـــي

شکنجه شدن این نیست که دست و پاتو ببندن و آزارت بدن کبود بشی زجر بکشی

شکنجه اینه که هروز جلوی چشمام راه بری و توی نبودت هی سرک بکشم و وقتی میبینم هستی آروم میشم شکنجه ترس از نبودنت شکنجه یعنی ندیدنم شکنجه یعنی بی تفاوت بودن تو شکنجه یعنی تو شکنجه یعنی بیام و نباشی و شکنجه یعنی غیبت تو البته توی خیال من...قلبم داشت منفجر میشد از ندونستنت تمام اقده های ندیدنم رو روی پدال گاز خالی کردم نتیجه:....

به شکنجه هات دارم عادت میکنم اما به نبودنت نه

باشد محض دلتنگیم ...

امید وارم هیچ کس معنی چند جمله بالا را لازم نباشد که بفهمد

من همیشه نگرانتم ...تمام امیدم به صدای تیک تیک ساعت وباز چراغ ها  را من خاموش میکنم...

می ثم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٧ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |