!...يواشــكـــي

بازم سلام سلام به شما که هميشه برام مهم بوديد  راستش بقيهی داستانو توی پست بعد ميگم .............. الان ميخوام درمو رد ۱ موضوع مهم بنويسم بنويسم که ديشب توی خونه ما دعوا بود دعوا که نه .................... دادو بيداد بود بابام به داداشم می گفت اخه تا کی می خواهی يواشکی کاراتو پيش ببری ............... تا کی می خواهی با ابروی من بازی کنی .................... طفلی داداشم .............  هر چند که دل خوشی ازش ندارم ولی دلم خيلی براش سوخت ................. برای يک لحظه خودمو جای اون گذا شتمو گفتم ............... واقعا چقدر بده که آدم يواشکيش لووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو بره برای همينم تصميم گرفتم  که امروز بنويسم که مواظب يواشکيهاتون باشيد

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/٢٥ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |