!...يواشــكـــي

برداشت هزارم...

به من می گفت که برف رو دوست داره به من می گفت اگه آروم بباره...

من توی اون روز شلوغ به همه گفتم تو رو از دست دادم به همه گفتم اعتمادی که وجود داشت واسه همیشه از دست رفت سعید گفت این حرف و نزن حاجی گفت تو نباید ضعیف باشی اما اونها نمیدونستن با کاری که کردن رفاقتمون و واسه همیشه ازمون گرفتن من پای همه ی رفاقتمون ایستادم آ.وردم روبه روکاری که فقط و فقط به تو ثابت بشه که شد و به باور رسیدی و  فهمیدی نباید صدای منو روی اسپیکر میگذاشتی که گذاشته بودی از همه اعتمادم سواستفاده کردی خیلی دوست داشتم بدونم اما بازم مهم نبود چون از طرف تو بود ...

امیدوارم هیچکس حال اون شب من رو نداشته باشه و امیدوارم هیچکس حال این روزای منو نداشته باشه.

مثل همیشه همه چیز و به خدا واگذار میکنم چون فقط و فقط اونه که از همه چیز آگاهه

هوالباقی...

                                                                                           13

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |