!...يواشــكـــي

عزیزی برایم نوشت با یاد او برای شما می نویسم ...

تمام راهها را به رویم بسته اند

چشم هایت را نبند...

.................................

گاهی دلتنگیهایم به جنون میرسد

گاهی دلتنگیهایم به مرگ می رسد

گاهی دلتنگیهایم به آسمان می رسد

گاهی فقط دلتنگ دلتنگیهایم میشوم...

نقطه سر خط...

چشمهایم به خط کشی وسط اتوبان بریده بریده بریده از همه چیز بریده 

عجیب است....

ترک شدن یا ترک کردن یا ترک خوردن ...

وقتی توی چشمام نگاه میکرد میگفت فقط تو منم باور میکردم

باور میکردم

باور داشتم و

باور دارم

باور خواهم داشت...کاش بین مرگ و زندگی یه چیزه دیگه ای هم بود مثله مثله نمیدونم...

اما یه چیزی این وسط کمه نیست اما نمیدونم چیه فکر کنم خل شدم یا بودم و خلتر شدم

اما قشنگ نیست ....

خودم که نفهمیدم کلن چی نوشتم امیدوارم شما هم نفهمید

پ.ن:ممنون از این همه کامنت ممنون از این همه محبت من و ببخشید که دیر به دیر بهتون سر میزنم اما بدونید پستهاتون و با عشق می خونم اما فرصت کامنت گذاشتن ندارم 

مهربونای زیادی ازم خواستن نظراتشون رو برای نمایش بگذارم اما با عرض پوزش امکان پذیر نیست امیدوارم فحشم ندید بدونید تک تکتون و دوست دارم و براتون دعا میکنم التماس دعا دارم با عشق....

این شعر زیبا تقدیم به تموم عاشق هایی که با یه عشق پاک دارن زندگی میکنند عاشق میمانند تا عاشق بمیرند

زنده باد عشاق......

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی‌ دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

از زندگی بی تو گریزانم و بیزار

آنقدر که بگذار بمیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد !...چه جای نگرانی است؟

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

و در پایان:

با تو که هستم 

تنها نیستم...

                                                                                            13

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |