!...يواشــكـــي

سلاملبخند

آخرین شب قدرم تموم شد رفت تا سال دیگه ......نمیدونم حالا تا اون موقع زنده هستیم یا نه؟

چقدر زمان زود میگذره الان ٢٣ رمضانیم ٧ روز دیگه ماه مبارک رمضان تموم میشه و دلم گرفته ...از اینکه انقدر زود گذشت نمی دونم چقدر ازش استفاده کردم ولی فقط یه چیزی و از خدا می خوام اونم انکه اگر قراره دیگه نباشم لا اقل منو ببخشو بعد...البته این آرزوی همه آدمهاست ....شب شهادت حضرت علی من طبق نذری ...نضری...نظری...نزرینیشخندکه داشتم جاتون خالی قیمه...غیمه دادم ....وای اونم چه غذایی شدمژهاز صبح که بیدار شدم رفتم دنبال آشپز آوردمشو تمام مواد اولیه گوشتو سیبزمینی لپهولیمو عمانیو روغنو رب گوجه و چیپس خلالی و زعفران و نمک ادویه و ÷یاز و همه چیشو آماده کرده بودم البته به کمک مامانمو مارال و فاطمه و عاطفه  که واقعا سنگ تموم گذاشتن خود حضرت علی تموم حاجتاشونو بده ایشالا بگید ایشالانیشخند

آقا از تموم سیب زمینیو پیازو برنجو ادویه همشون یه خاطره دارم که هر کدومشون وقتی بهشون فکر میکنم کلی خندم میگیره آقا یه فیلمی شده بود که نگو حالا ما می خواستیم نخندیم مگه می شد...یه ذره از آشپزه واسعتون بگم اینقده قر قرو بود که نگو فقط قر میزد یه بند قر میزدو دو دقیقه که کنارش می ایستادی از خاطرات علم بلند کردنشو ماجرای رنگ کاری خونشونو خواهرزنشو اینا واسعت تعریف میکرد ولی دستش درد نکنه به قرقر کردناش می ارزید آشپز خیلی خوبی بود .....آقا غذارو بار گذاشتیمو برنجم که از شب قبل خیس کرده بودیم  آبکش کردیمو دم گذاشتیم البته پسرایی که این پستو می خونند شاید ندونن آبکشو اینا چیه ولی خانوما منو درک میکنندلبخندآقا از اونجایی که من بار اولم بود کنار دیگ بزرگ میایستم این آقا آشپزه تمتم دق و دلیای زندگیشو سر من در آورد...آقا جوونم جونای قدیم زمان ما اینجور نبود  چقدر شلو ولی...مثل ماست میمونی اونم جلوی جمع مارال که از خنده غش کرده بود...خلاصه گذشتو موقع هم زدن واسعه همه وبلاگیا اونایی که خیلی دوسشون داشتم دعا کردم ......خلاصه آماده شد و نذر مو ادا کردم ...نشد اونجوری که میخوام بنویسم ...خلاصه توی این روزای باقی مونده بیشتر استفاده کنیم و منو رو هم از دعاتون محروم نکنید ممنونم که اومدید التماس دعا دارم

راستی یادم رفت بگم یکم مهر ماه تولد مامانم بود طفلی تا به دنیا میاد باید بره مدرسهخندهمامان جون تولد مبارک خیلی دوست دارم تازشم کادوشو بهش امشب میدم چون خودش گفته توی این چند روز باید رعایت وحرمت روزها رو داشته باشیمو نخندیمو شادی نکنیم اما امشب میترکونم هر کی گفت واسعش چی خریدم؟

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |