!...يواشــكـــي

کاش می شد ادمها از زندگی مرخصی بگیرند مثلا 2سال میمردم بعد 2 سال زنده میشدم...

وقتی می بینی معشوقت با یه لیوان مارتینی  سرش روی شونه های یکی دیگست و درست همون روز بهش میگی امشب واست یه سوپرایز داری اما میگه با بابا قراره شام بریم بیرون و به طور ناگهانی سر از پارتی در میاره که تو اونجا دعوتی قرار بود باهم اونجا باشید

ووقتی چشمهاش به طور کاملا ناگهانی به چشمهای تو گره می خوره دست پارتنرش رو محکم میگیره و از پله ها بالا میره

اونجاست که تو میمونی و یه لیوان و یه شیشه پر از مارتینی و دو تا چشم که ...

به سلامتی اون کسی که هنوز واسه بودنش مونده...

به سلامتی اون کسی که رو به قبله وا میسه و مسته مست نمازش رو می خونه

به سلامتی اون کسی که روی دکمه های کیبردش حروف  دوست دارم پاک  شده از بس...

 

دلم یک تصادف جدی می خواهد

آمبولانس ها سراسیمه شوند 

و 

کار از کار بگذرد....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٢ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |