!...يواشــكـــي

دوده قلیون!!!!

هم وقتی ناراحتی بهت میچسبه هم وقتی خوشحالی آره والا....

این روزا دارم هی به گذشته فکر می کنم به آدمهایی که اومدن و رفتن آدمهایی که با هزار افکاره پراکنده و ذهنیت متفاوت آدمهایی که یک روز نقش دوست رو بازی می کردن آدمهایی که مدعی بودن به پایبندی به صداقت اما ای داده بی داد.....بی خیال

اونایی که موندنین میمونن و رفتنی ها هم خودشون میرن!!

خیلی خوشحالم کههنوز همون آدمم همون آدمی که بودم بدون تغییر با همون حسهای همیشگی با همون کودکی که توی این سن همه می بیننش روزگار میادو میره با یه سرعت بی رحمانه اما قشنگیش به همینه همین که میره همین که می گذره...

یه عالم حرف دارم که نوشه  نمیشه و گفته نمیشه اما همیشه باهامه...دنیا همینه همین سادگیه همین قلیونه همین نفس هایی که میاد و میره همین دوره همیایه کسل کننده همین هر روز صدای اذان اومدنه همین حس غم و شادی و یاد گرفتم نمیشه از هیچ کسو هیچ چیز انتظار داشت یاد گرفتم خودمو زندگی کنم با یه شعر خوب آروم بشم و با یه آهنگ خوب به اوج برسم هنوز به معجزه ایمان دارم.

یه جمله خوب از بهترین دوستم :امیدوارم پسورد اینجا رو تا وقتی کهپیر میشیم یادمون بمونه...

و یادمان بماند حضور هیچ کس در زندگیمان اتفاقی نیست!!!!!!!

دلتنگتونم خیلی زیاد...

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٠/۱٠ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |