!...يواشــكـــي

دیشب تمام پیرهنت را گریستم

در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را

تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را

سرناسازگاری دارم اما پافشاری کن

بیابان سخت عادت می‌کند آداب مهمان را

چه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاست

در آغوشم بخوان این بیت‌های رو به پایان را

سکوت ابرها را گرگ باران دیده می‌فهمد

تو نم‌نم ناامیدی مستی دریای بی‌جان را

وفردا در کنار راز‌هایم خاک خواهی شد

بیابان‌ها

              بیابان‌ها

                        نمی‌فهمند باران 

شعر از میثم حمیدی

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۱۸ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |