!...يواشــكـــي

سلام

هنوز خوابم میاد دیروزو که مجبور شدم تمام وقتش و بیرون خونه باشم چون مهمونای مامان تمومایی نداشت هرچقدر میرفتن  همون اندازه میومدن من بد بختم که دنبال تدارکات و بدبختی توی اون سرما نگذاشتن یه خواب رااحت بکنیم که هیچ از اونطرفم سر و صدا و دادو بی داد اصلا نمیدونم این چه رسمیه که باید برن دیدن سیدها؟

آخه نمیگن خانواده اون شخص دهنشون گچی میشه؟نیشخند

آخه نمیگن دلشون و به یه روز تعطیل خوش میکنن میان میزنن تو کاسه کوزه آدم

نیشخند 

پ ن: من همیشه از نزدیکترین آدمهای زندگیم آسیب دیدم  د لیلشم فقط دلم بود و احساسم  اهل نفرین نیستم اما دلم خیلی شکسته شکست چون نمیخواستم دل کسی و بشکونم اما خدا خیلی بزرگه اون همه چیزو میبینه و شاهد ...

خودش میدونه باید چیکار کنه اون مارو سر دوراهی میگذاره تا تشخیص بدیم  با عقلمون راه درست کدوم فرقمونم با حیوونها همینه اما نمیخواییم واقعیت ها رو بپذیریم قبول  کنیم و مستقیمم میریم سر همون راه اشتباه  حتی اگه قبلا هم بهمون تذکر داده باشن از من که گذشت و دلمو به هیچ چیز جز خدا خوش نکردم جز اونم از هیچکسی چیزی نمیخوام اما فقط خداکنه روزی نیاد که خیلی دیر شده باشه ...

اینو نوشتم واسعه همه اونایی که یه دوست صمیمی به اسم ر دارن

چشماتون و درد آوردم معضرت با یه عالمه بوس بای

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٦ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |