!...يواشــكـــي

سلام

حال شما احوال شما خوب هستید سلامتید خوبید خدا رو شکر

امروزتونستم بعد از اینهمه وقت بیامو به شما مهربونا سر بزنم........آقا چشمتون روز بد نبینه یه عالمه یواشکی با حال وتجربه کردم............. من یواشکی اصلا نمی دونم چی شد که .......... عاشق شدم .

با یه عالم خجالت رفتم جلو گفتم سلام ......یه نگاه چپی به من کرد که نزدیک بود جامو ......آره دیگه نزدیک بود ولی نشد که.......... بعد از نگاه پر از خشمش به من بی نوا .......گفتم ببخشید روژلب دارید......آخ اینباربدون فوت وقت گذاشت رو میزو گفت کدوماش با یه عالم ترس گفتم اینو می خوام ...... همین که چشمامو ازش جدا کردم دیدم یه دفعه یه صدایی شبیه به {پوووف}اومد وقتی نگام توی صورتش خورد دیدم داره خیلی یواش می خنده به خودم که اومدم دیدم رنگ روژ لبه اونقدر جواده که اونو به خنده انداخته بود ......... می دونید که از حول شدنم چیزیو انتخاب کرده بودم که خیلی بیریخت که چه عرض کنمرنگش تومایه های رنگجوادی بود تازه از اون ارزونا ........وقتی که دید من هیچی بارم نیست گفت میخواهید کمکتون کنم ......وای با من بود با خود من منم اونموقع اصلا نفهمیدم که چی جواب دادم فقط یادمه که بهم گفت نیشاتو ببند....بابا من اصلا روژ لب نمی خواصتم فقط به بهانه آره دیگه رفتم جلو که این بلا سرم اومد.........به هر بد بختی بود از مغازه بیرون اومدمو با یه عالم اعصاب خورد تا خونمون پیاده که نه با مترو رفتم تا وقت بیشتری برای فکر کردن داشته با شم ................. عصر همون روز جریانو برای خواهرم تعریف کردمو اونم که غیرتی قرار شد ببینیمش...........دلم تاپ تاپ صدا می داد تا اینکه به بهانه دعوی با اون خانم وارد مغازه شدیم..... پس از ثانیهای دیدم که خواهرم به من اشره کرد که ببینه کودوم یکی اون بلارو سر من آورده .......... چند ثانیه بعدش اون دختره نگاشو به من انداختو گفت ما اینجا جنس پس نمی گیریم خواهرم با شجاعت بهش گفت ما نیومدیم چیزیو پس بدیم طفلی خواهرم خیلی ضایع شد چون تو جوابش بهش گفت کسی با شما نبود  .........آقا پس از یه کم کذر زمان تصمیم گرفتم برمو حقیقتو بگم .....رفتم با صدای آروم گفتم ببخشید می تونم ...میتونم ....میتونم شما رو دوست داشته باشم ....... یه دفعه گفت حمیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید....... نه دروغ چرا گفت علی آقا یه لحظه بیایید ................آقا منو میگی ...خواهرم که نا مرد گذاشت رفت من موندمو حمیییید ببخشیدعلی آقا پس از گذر لحظهای علی آقا اومد و اون خانم گفت علی شما کیه من میشید ........من اینبار ژست خیس شدنو گرفتمولی خیس نکردم چون علی آقا شوهر اون خانم .......................هیکلش گنده مونده نبود که بخواد کتکم بزنه منو ببخشید سرتونو درد آوردم....... یواشکی..... 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱۱ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط می سم نظرات () |