!...يواشــكـــي

هوراااااااااااااا پرشیا رو پیدا کردیم هورا


خنده

حاله هممون خیلی گرفته بود 3 گروه شدیم رفتیم دزد بازارترین مناطق اطراف تهران

شهریار...کرج...جاده قزوین

من شهریارو انتخاب کردم با داییم که همیشه پایست راه افتادیم  ساعت 10صبح شروع به گشتن کردیم اول خیابون اصلی ها بعد پارکینگهای خصوصیو بعد پارکینگهای نیروی انتظامی گاهی هم که با مخالفت شدید قرار میگرفتیم با همونی که مشکلات و حل میکنه و ما رو نمیدید و میگذاشت برم داخل

  خبری نبود که نبود دست از پا دراز تر اما نا امید نمیشدم چون سمجتر از این حرفا بودم خلاصه گشتیمو گشتیمو گشتیم تا ساعت شد 7 شب خیلی وحشت ناک بود تموم کوچه باغها میگفتم شاید پارک کرده رفته چشام همه جارو پرشیا  میدید حالت تهوه و ...

حدود ساعت 7 در حال برگشت بودیم که یه دفه موبایل دایم زنگ خورد گفتن ماشین توی یکی از پارکینگهای آب یک قزوین پیدا شده  دادو بی داد چه حالی داشتم باورم نمیشد کلی خدارو شکر کردم یه کمم یواشکی گریه که کسی نفهمه از ذوقم گوله کردم  آب یک چشمتون روز بد نبینه همه چیزه داخل ماشینو برده بودن  نیشخند سیستم  باند و زاپاس و همه چی همه چی اما خدارو شکر که در مقابل رقم ماشین هیچه اون مبلغ حالا به وحشتناک=ترین ماجراش گوش کنید مسول پارکینگ میگفت این ماشی حدود یک هفته پیش به اینجا آورده شده تعجب اما مسولین محترم آگاهی یا چه میدونم نیروی انتظامی هرگز پلاک ماشین و ثبت نکرده داخل سیستم یعنی نتیجه  میگیریم یک هفته اضافی حرص و نگرانی و ناراحتی و ...متاسفم که تو جامعهای که زندگی میکنیم هیچ...

بی خیال یعنی اگه ما دنبال ماشین نمیگشتیم هرگز حالا حالا ها باید توی خماریش میموندیم خنده خداروشکر اما بعدش که هممون توی خونه جمع شدیم همه از ایده من که گفتم بیایین بریم بگردیم دنبالش تشکرات لازم و ...منم کلی باد به قبقب غبغب انداختم و میگفتم متشکرم متشکرم  تازشم کلی شرط که قبلا بسته بودمو بردم تازه ترشم داداش قرار شده واسعم یه موبایل توپ بخره خودش قول داد گفت هرچی که من خاصتمو میخره  میخوام برم حالا چندتا از این سایتای قیمت موبایل  موبایل انتخاب کنم مایه داریه دیگه قهقهه

خلاصه یه خاطره شد یه خاطره خیلی بد و سگی ....

خدایا شکرت نتیجه:هیچ وقت نا امید نشویم و خودمان دنبال اشیا گمشده مان بگردیم هرگز به ...اعتماد نکنیم توکلمون به خدا باشه ...

و مرسی از دعاهای همه شما مهربونها میدونم اگه دعای شماها نبود پیدا نمیشد ...

مرسی که آمدید و ببخشید که چشمای نازتونو خسته کردم یا علی...

التماس دعا...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ توسط می سم نظرات () |