شاید که غزل را تو به پایان برسانی

در شک و یقین باشم و ایمان برسانی

حتی اگر این فال به نام تو نباشد

یک جور خودت را ته فنجان برسانی

مانند نهنگان لب ساحل بنشینم


تا بلکه خودت را لب ایوان برسانی

فانوس شو، دریا شود این کوچه بن بست

تا گم شدگان را به خیابان برسانی

هر وقت که پیراهن خونین تو آمد


یوسف بشوی مصر به کنعان برسانی

خوش یمن ترین متن خبرهای جهانی

هر چند خبر را به کلاغان برسانی

تلخ است که باشی و فراموش کنندت


سخت است جگر را سر دندان برسانی

پایان خوشی نیست مگر اینکه بیایی

ای کاش غزل را تو به پایان برسانی

/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمک

خوش ميگذره؟؟؟؟ خوبييييييييييييييی؟

شقايق

سلام ميثم جان بازم مثل هميشه قشنگ مينويسی با اينکه خيلی وقته جواب آفهای منو نميدی بازم دوست دارم اصلان بگزار به همه بگم که تو چقدر ماهی در ضمن شبيه هيچ کدوم از اين پسرا نيستيو از آسمون اومدی من اونقدر منتظرت ميمونم تا بيايی چشم بهراهت تو شقايق تو

شقايق

اصلاح می کنم اصلا بعد تو رو خدا تا منو ميبينی خاموش نکون چراغتو ازت خواهش ميکنم نکنه يکی جديد پيدا کردیاما هرکی بيادو بره مهم نيست مهم اينه که من خيلی بيشتر از اونا دووووووسسسسسسسسسسسسسسست دارم می دونم ميايی